200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
با زمانهای بیکاری خود چه می کنی ؟  چاپ
تاریخ : دوشنبه 19 اسفند ماه سال 1387

می دانی که با استفاده درست از این زمان ها می توان کتاب ها نوشت ، قرآن حفظ کرد وبه مدارج بالای علمی رسید این زمان بیکاری می تواند چند دقیقه باشد که منتظر وسیله نقلیه برای سفر هستی یا انتظار چیده شدن سفره ناهار یا شام .ایا این وقت را زمانی بی ارزش و از دست رفته می دانی یا فرصتی برای خلاقیت وپیشرفت . به هدر دادن 15 دقیقه در هر روز به معنی 11روز در سال است و1ساعت در روز 44روزدر سال . به همین خاطر بازرگانان موفق شرط موفقیت خود را رعایت این قاعده می دانند که((وقت طلاست ،وقت پول است )) ما هیچ وقت به کسی اجازه نمی دهیم چیزی از ما بدزدد ولی به راحتی اجازه می دهیم وقت ما را به غارت ببرد . این در حالی است که ما می گوئیم ارزش زمان بیشتر از پول وثروت است زیرا زمان همان عمر ماست.

فروشنده ای هر ساعت 40 دلار درآمد داشت زمانی می خواست خانه خود را خود رنگ کند دوستی به او گفت اگر می خواستی  یک نقاش را به خدمت بگیری یک نقاش تازه کار را با ساعتی 40 دلار استخدام می کردی یا یک نقاش حرفه ای با ساعتی 10 دلار ؟با این حال بسیاری از ما وقت گرانبهای خود را صرف می کنیم و خود خانه خود را رنگ می زنیم در حالیکه  می توانیم با هزینه ای بسیار کمتر آن را به خبره اش بسپاریم

استاد کمونیست و دانشجوی زیرک  چاپ
تاریخ : دوشنبه 22 بهمن ماه سال 1386

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد

معجزه عشق  چاپ
تاریخ : دوشنبه 17 دی ماه سال 1386

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه ، سه پیرمرد با ریش های بلند و سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم ، اما باید گرسنه باشید.لطفا بیایید تو چیزی بخورید آنها پرسیدند :آیا همسرت در خانه است؟زن گفت نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم

غروب ، وقتی مرد به خانه آمد ، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت:برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.اما آنها گفتند:ما نمی توانیم با همدیگر وارد خانه بشویم . زن پرسید:چرا؟ یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد،گفت:اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت:این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند.

زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعریف کرد. شوهر خوشحال شد. گفت:چه خوب!! این یه موقعیت عالیست.ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!

زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود گفت:عزیزم!چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟

دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرف های آنها گوش می داد،نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت:بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم،پس برو بیرون و عشق را دعوت کن.

زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت:آنکه نامش عشق است،بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت دو پیرمرد دیگر هم به دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت:من فقط عشق را دعوت کردم،شما چرا می آیید؟

این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند:اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید،دو تای دیگر بیرون می ماندند،اما شما عشق را دعوت کردید،هر کجا او برود،ما هم با او می رویم. هر کجا عشق باشد،ثروت و موفقیت هم هست!

 

تبریک عید  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386

عید مبارک

                    

 

با آرزوی سلامتی و تندرستی

بلبل شیرین سخن عرصه ادب  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 8 آذر ماه سال 1386

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .
خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند:

"
پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی  تهران سمت کتابداری  داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد. تا اینکه  در 34 سالگی در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.

پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.

اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است

  چاپ
تاریخ : سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386

                                                    بنام خدا

یکی از مسلمات که همه ما می دانیم این است که هر وقت موعد انتخابات نزدیک می شود کم کم سروکله نمایندگان محترم مجلس با وعده های ان چنانی پیدا می شود که ما چنین می کنیم و چنان می کنیم وافرادی از روستا نیز سنگ نمایندگان را به سینه می زنند و بازاری گرم و اتشین از تبلیغات راه می افتد وچند روزی مردم مارا به خود مشغول می کند .همه پای صندوقهای رای حاضر می شوند وانتخابات با مشارکت مردم به پایان می رسد.ابها از اسیاب می افتد و از نمایندگان محترم ووعده هایشان هیچ خبری نمی شود حتی در اخبار و مجلس نیز نامی از نماینده گان محترم این استان نمی شنوی .یک سال می گذرد.دوسال میگذرد . سه سال نیز می گذرد موعد انتخابات بعدی فرا می رسدودوباره نه بلکه سه باره و چهار باره و ....روز از نو روزی از نو........حالا به نظر شما وظیفه من و تو چیست      نظر دهید. نظراتمان را در کنار هم بگذاریم شاید به یک جواب مشترک رسیدیم

بدون شرح---شما نظر دهید  چاپ
تاریخ : یکشنبه 4 آذر ماه سال 1386

 

منبع:سایت گنجینه